سه‌شنبه ۰۳ اسفند ۱۳۹۵
berooz
۱۳:۵۵:۲۱
آخرین اخبار
کد خبر: ۷۹۸۳
تاریخ انتشار: ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۷:۲۰
یادی از حاج اصغر صادق نژاد و شعر معروف بارالها جزیره مجنون + صوت

اولین بار در سال  1363 همزمان با عملیات بدر بود که با صدا و تصویرش در تلویزیون آشنا شدیم. در قاب سیاه و سفید تلویزیون خانه هایی که پر از دعا برای رزمندگان اسلام بود، مردی با ریش های بلند و با لهجه مازندرانی نوحه ای می خواند و دیگر رزمندگان که دورش حلقه زده بودند سینه زنان زمزمه می کردند: «بارالها جزیره مجنون بیه گلگون، رنگ خون بیته با حمله بدر برارون، ای خدا یاری هاکن اما ره، بئیریم نجف و کربلا ره» همین نوحه حماسی کافی بود تا بسیاری از شمالی ها او را بشناسند .این نوحه خیلی زود در بین مردم جا باز کرد و آغازی بود برای مداحی های حماسی با زبان محلی که مورد استقبال زیاد مردم قرار گرفت. حاج اصغر صادق نژاد در جنگ، تنها یک مداح نبود بلکه او رزمنده ای بود که از مبارزه دل نکند و با جبهه زندگی کرد و همگام با دیگر رزمندگان مازندرانی ابتدا در جهاد و بعد در گردان های حمزه سیدالشهداء(ع) و امام محمدباقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا نقش آفرینی کرد. متن ذیل دلگویه های اوست که تقدیم مخاطبین عزیز می شود.

*****


 


*جبهه رفتنم سراسر امتحان بود

قبل ازعملیات والفجر 6، عازم جبهه شدم. درست در همان روز همسرم درد زایمان برایش بوجود آمد و من هم تمام وسایل اعزام را آماده نموده بودم، با توجه به اینکه در روستا زندگی می کردیم، متأسفانه امکانات اولیه مانند ماشین و تلفن وجود نداشت. به همین علت به دنبال قابله رفتم و از او خواستم که به داد همسرم برسد. اما متأسفانه قابله بعد از معاینه همسرم اعلام کرد که باید همسرم را به نزدیکترین مرکز درمانی ببرم و از دست او کاری ساخته نیست. در آن زمان مانده بودم که چه کاری باید انجام دهم؟ از طرفی باید جبهه می رفتم و از طرفی نیز همسرم آن وضعیت را داشت، همسرم از درد به خودش می پیچید و  چندین بار هم خطاب به من گفت: «مگر من همسر تو نیستم؟ و شرایط مرا نمی بینی؟ چرا قصد رفتن داری؟» در شرایط خوبی نبودم! تصمیم رفتن و ماندن! این چه امتحانی بود؟ خدایا چه کنم؟

بالاخره تصمیم خودم را گرفتم. همسرم را به صبوری دعوت کردم. از مصائب حضرت زینب(س) گفتم. به او گفتم که فراخوانی شدم و باید بروم. من به جبهه رفتم و همسرم نیز صبوری کرد. بالاخره همان روز به جبهه اعزام شدم و بعد از رسیدن به دهلران با هزار بدبختی تلفنی پیدا کردم و با یکی از آشنایان توانستم تماس بگیرم و از حال همسرم بپرسم که آن شخص گفت: خانواده من، همسرم را به بیمارستان رساندند و خداوند عنایت فرموده و فرزندی را به من هدیه داد.


 

هفت تپه - حاج اصغر در میان رزمندگان غیور گردان امام محمد باقر (ع)


*خواندن را شهدا در دلم انداختند

برای اولین بار وقتی بعد از عملیات والفجر6، چند تن از دوستانم مفقود شدم، با دیدن منطقه نیزار، ناخودآگاه از دل سرودم و شهدا به من اجازه خواندن را دادند. از عمق وجود با صدای لرزان و دلی شکسته لب گشودم:

ای خدا صحرای نیزار بهیه كربلا / سنگرها همه بئیه قتلگاه / مهدی ره برس بئیره شهدا

 

*بارالها جزیر ی مجنون، بمب روحیه رزمندگان لشکر 25 کربلا

از ویژ‌گی‌های شعر جزیره‌ی مجنون این بود كه خود بنده، توفیق حضور در عملیات بدر را داشتم و این طور نبود كه تنها وصفش را شنیده باشم. لذا با تأثیر پذیری كامل و بی‌واسطه از فضای حاكم بر آن عملیات غرور آفرین، اقدام به خلق شعر كردم. دیگر ویژگی این شعر، آن بود كه جمع بسیاری از مفاهیم بود به طور مثال حرف دل رزمندگان، فرماندهان و خانواده‌های شهدا به طور مشخص در آن آشكار و نمایان بود.


حاج اصغر در حال اجرای بیادماندنی بارالها جزیره ی مجنون


*مرا با نام جزیره مجنون خطاب می کردند

به دلیل محتوا و سبک اجرا و بسیاری از ویژگی‌های دیگری كه در آن لحاظ بود، این شعر بلافاصله با اجرای بنده در صدا و سیما پخش شد و به لطف خدا و عنایت شهدای عملیات بدر به شكل گسترده مورد استقبال رزمندگان و مردم استان قرار گرفت. شدت تهیُّج و واكنش‌ها احساسی، حماسی و معنوی به هنگام اجرای شعر همین بس كه وقتی رزمندگان و ارادتمندان جنگ مرا می‌دیدند، گویی گمشده‌ای را پیدا كردند و مرا با نام «جزیره‌ی مجنون» خطاب می‌كردند.

خیلی از دوستان وقتی به بنده می‌رسیدند، می‌گفتند: چه عاملی موجب شد كه در این شعر، یادی از امام زمان(عج) كردی؟ و پاسخم به آن عزیزان این بود: زمانی كه نظاره‌گر جان دادن غریبانه‌ی رزمندگان شجاع اسلام بودم، از خدا خواستم هر چه زودتر وجود شریف امام زمان(عج) را برساند تا به داد این مظلومین برسد. (ای خدا برس امام زمون(عج) ـ غرق خون بئینه این عزیزون).

 


*غم سنگین قطعنامه 598

در زمان قبول قطعنامه در هفت تپه بودم. بعد از شنیدن قبول قطعنامه 598، غم سنگینی بر دلم نشست اما بعد از شنیدن سخنان امام و اینكه متوجه شدم ایشان تحت فشارهایی این قطعنامه را پذیرفته اند، متوجه اصل موضوع شده و آرام شدم و در همان لحظه شعری محلی و حماسی را سروده ام تا به رزمندگان هم روحیه داده باشم.

اهل كوفه نیمه، علی بمونده تنها / خستگی ناپذیرمه یا رسول الله

برای حفظ شرف امبه به میدون جنگ / گیرمه شه آرپیجی ره، مهدی ره من زمه ونگ

جنگ كمبه مانند شیر، دشمن ره یارمه شه چنگ / با عجز و ناله اسیر خمینی ره زنده ونگ

خوندمبه نصفه شو آیه و جلنا ره / خستگی ناپذیرمه یا رسول الله


 


*جنگ تمام شد اما...

با پایان جنگ، حماسه در قالبی دیگر آغاز شد. اولین شعر حماسی من (بعد از جنگ) در زمان قبول قطعنامه در هفت تپه بود و دومین سروده من زمانی بود كه امام(ره) دستور داده و اعلام کرده بودند كه گردان های عاشورا پیشانی بند نظام است و یک بیت آن سروده ام این بود:

فرزند عاشورامه یا علی مولا / كوفی نیمه سید علی بمونده تنها


 

حاج اصغر و سردار شهید صمصام طور


*شیر مازندران / من كمیل علی مه

مداحی های حماسی ام ادامه داشت و درباره فتنه سال 88 هم شعری سرودم و بارها در جاهای مختلف در آن ایام این شعر را خواندم:

شیعه مولا علی مه یا امام زمان(عج) / كوفی نیمه محور مردانگیمه / شیر مازندران من كمیل علی مه یا امام زمان(عج) /سلمان محمدی من یا امام زمان(عج)


 

سردار شهید عقیل مولایی و حاج اصغر


*هنوز به من می گویند بارالها جزیره ی مجنون را بخوان

سروده هایم تاثیرات خاصی بر رزمندگان داشته و روحیه آنها را بسیار قوی می کرد و در حال حاضر پس از گذشت سال‌ها از پایان جنگ، گاهی وقت‌ها كه توفیقی حاصل می‌شود و در یادواره‌ها و مراسم شهدا شركت می‌كنم، دوستان اصرار می‌كنند تا بار دیگر حال و هوای جبهه را با خواندن شعر «جزیره‌ی مجنون» زنده كنم و برای من، همین افتخار بس كه این شعر توانسته این چنین، جایگاه عظیمی را در دل بچه‌های رزمنده باز كند. و همچنان نیز تداوم داشته باشد. درود می‌فرستم به روح بزرگ و عرشی شهید بزرگوار ابراهیم(قربان) یوسفی از روستای «قراخیل» قائم‌شهر كه بنده را در خلق چند بیت این شعر یاری رساند. یاد و نام این شهید و همه‌ی دلیر مردان عرصه‌ی جنگ و جهاد گرامی باد.


 

سردار شهید عقیل مولایی و حاج اصغر


متن کامل شعر بارالها جزیره مجنون:

 

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                      

رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

 

ای خدا برس امام زمون                            

غرق خون بئینه این عزیزون

 

رمز یا زهرا بئوتنه در دل مجنون

همچو شیر ژیان بوردنه جنگ بعثیون

 

تار و مار بئینه لشكرِ آن صدامیون

ای خدا یاری هاكن اماره بئیریم نجف و كربلاره

 

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                         

رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

 

ای خدا برس امام زمون                                     

غرق خون بئینه این عزیزون

 

آفرین بر شما نامتون رزمنده ‌شیره               

آن رسول خداوند شماره یک مسیره

 

تا ابد دارین وحدت برارون                        

بَوین بسیج علیه بعثیون

 

ای خدا یاری هاكن اماره بئیریم نجف و كربلاره

 

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                         

رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

 

ای خدا برس امام زمون                                     

غرق خون بئینه این عزیزون

 

این برارون وضو بَیتِنه در شط دجله

حمله بر دشمن بعثی صدام بئینه

 

تا بورن بئیرن اون ضریح کربلا ره

جان عباس و اكبر، حسین جان                    

خاتمه هاده این جنگ ایران

 

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                         

رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

 

ای خدا برس امام زمون                                     

غرق خون بئینه این عزیزون

 

 

ای خدا عاشقان در جزیره خون هدانه                  

پای اسلام و قرآن تِه باز جون هدانه

 

یتیمان برارون همگی چشم به رانِه                   

 

دل رزمنده‌ها داغ‌ داره

بهر مولا حسین بی‌قراره

 

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                         

رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

 

ای خدا برس امام زمون                                     

غرق خون بئینه این عزیزون

 

من بیمه گل خوشبوی تِه ای جانِ مادِر

بَیمِه شهید خدا قوت تِه جانِ مادِر

 

مرگ مِن بی قراری نکن ته جان مادر

 

راه مردان حق اینچنینه

تن به ذلت ندائن همینه

 

بارالها جزیره‌ی مجنون بیه گلگون                         

رنگ خون بیته با حمله بدر برارون

 

ای خدا برس امام زمون                                     

غرق خون بئینه این عزیزون

 

* برای دریافت و استماع فایل صوتی مداحی زیبای بارالها جزیره مجنون روی لینک زیر کلیک کنید.

بارالها جزیره ی مجنون


انتهای مطلب/.

نام:
ایمیل:
* نظر: