آخرین اخبار
یادداشت و گفتگو
همیشه پایِ «امام رضا» در میان است!
دل نوشت مسئول سازمان بسیج دانش آموزی استان فارس؛
boletهمیشه پایِ «امام رضا» در میان است!
سالهاست در فضای شهدا هستم و آرزویم شهادت است
مصاحبه با همسر اولین طلبه شهید مدافع حرم محمد مسرور
boletسالهاست در فضای شهدا هستم و آرزویم شهادت است
کد خبر: ۸۰۴۴۱
تاریخ انتشار: ۲۱ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۶:۳۸
شهید شاخص بسیج دانش آموزی نی ریز در سال ۱۳۹۵
فرازی از وصیت نامه دانش آموز شهید محمدحسن بهرامی: و اما سخنی دارم با شما جوانان که می دانم چشم امام به شماست مبادا در رختخواب و در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر در راه خدا در میدان نبرد شهید شد مبادا در لباس ذلت بمیرید که جوانهای بسیاری در لباسهای رزم شهید شدند

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانش آموزی نی ریز،دانش آموز شهید محمدحسن بهرامی به عنوان شهید شاخص بسیج دانش آموزی نی ریز در سال ۱۳۹۵ معرفی گردید.

زندگینامه دانش آموز شهید محمدحسن بهرامی

بیایید همراه نسیم شویم و در میان شقایق‌های پرپر ایران‌زمین، نشانی از گلبرگ‌های به خون نشسته بگیریم، آنانی که نگاهشان درس عشق و فداکاری و اعمالشان صداقت و درستی را تداعی می‌کرد. سراغ از محمدحسن بهرامی بگیریم که سال ۱۳۴۷ در شهرستان نی‌ریز، غنچه وجودش شکوفا شد و شادی و شعف را در میان خانواده به ارمغان آورد. از او که درس پایداری و دین‌مداری را در دامن مادر و عشق به دیگران را در کنار پدر آموخت و برای کسب دانش راهی دبستان شد. دوره ابتدایی را در مدرسه بختگان نی‌ریز و راهنمایی را در مدرسه بزرگی با موفقیت به پایان برد. سپس دوره متوسطه را در دبیرستان شهید بهشتی آغاز کرد. شرارت دشمن در آزار هم‌وطنان، روح لطیف او را آزرد. با ثبت‌نام در ستاد اعزام به جبهه، ۱۳۶۲/۱۱/۲۵ عازم مناطق نبرد شد. در سه نوبت به جبهه رفت و با اشقیا به مبارزه پرداخت. محمدحسن، حضور در جبهه را وظیفه می‌دانست و فضای معنوی آن را پر از عشق به خدا و مردم. برای رسیدن به آن دیار ملکوتی اشتیاق فراوان داشت. مادر شهید می‌گوید: «محمدحسن، دریکی از اعزام‌ها به دلیلی نتوانست در موعد مقرر به کاروان رزمندگان اسلام که راهی جبهه بود، برسد، بلافاصله با یک وسیله نقلیه شخصی عازم جبهه شد.» محمدحسن با اعضای خانواده بسیار خوش‌برخورد بود و باروی گشاده رفتار می‌کرد. در بیشتر مجالس مذهبی حضور داشت و عبادات خود را به‌موقع انجام می‌داد. او می‌گفت هدف من از آمدن به جبهه،‌ دفاع از اسلام، سرزمین ایران و اطاعت از فرمان امام و مقتدایم می‌باشد و برای تحقق آن هدف متعالی، ۴ ماه و ۱۳ روز در گردان کمیل با گرفتن اسلحه آرپی‌جی بر دوش خدمت کرد. سرانجام در شامگاه ۱۳۶۴/۱۱/۲۷ در حال اجرای عملیات والفجر ۸، در جاده فاو ـ ام‌القصر،‌ به محاصره دشمن درآمد و با دفاع تن‌به‌تن و مقاومت تا آخرین فشنگ در اسلحه، مردانه با مزدوران بعثی مبارزه کرد. عصبانیت دشمن از ضربه هولناکی که خورده بود و روحیه ددمنشی بعثیان کافر عرصه نبرد را چنان در هم پیچید که در میان موج خون و آتش،‌ پیکر محمدحسن مفقود شد و روح او در هلهله فرشتگان به آسمان پرواز کرد. سال‌ها بعد گروهی از جویندگان نور،‌ نشانی از پیکر مطهرش یافتند و برای تسلی دل مادر داغ‌دیده و پدر قد خمیده وی، به زادگاهش آوردند و در کنار سایر هم‌رزمانش در گلزار شهدای نی‌ریز به خاک سپردند.

وصیت نامه دانش آموز شهید محمد حسن بهرامی

یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ﴿٢٧﴾إِرْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً ﴿٢٨﴾فَادْخُلِی فِی عِبادِی ﴿٢٩﴾وَ ادْخُلِی جَنَّتِی ﴿٣٠﴾سوره مبارکه فجر

السلام علیک یا انصار دین الله،السلام علیک یا انصار رسول الله،السلام علیک یا انصار ابی عبدالله الحسین(ع)

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا و به نام حسین سالار شهیدان و به نام مهدی قائم آل محمد منجی عالم بشریت و به نام روح الله رهبرمستضعفین عالم

بارها برطبق وظیفه شرعی خواستم چند کلمه ای به عنوان وصیت نامه بنویسم اما چون خود را  لایق دیدار با محلوبم نمب دیدم از نوشتن آن خودداری می کردم اما اکنون که شایستگی را در خود یافته ام چند کلمه ای به عنوان وصیت می نویسم خدایا تو خود خوب می دانی که من برای رضای تو به جبهه آمده ام ،خدایا دردمندم روحم از شدت درد می سوزد و قلبم می خروشد احساس شعله می کنم و بند بند وجودم از شدت در صیحه می زند زیرا در بستر مرگ آرامش بخشی خسته شده ام،دل شکسته ام،ناامیدم دیگر آرزویی ندارم احساس می کنم که این دنیا جای من نیست با همه وداع می کنم نمی خواهم با خدای خود تنها باشم خدایا به سوی می آیم ،خدایا اعتراف می کنم که من گنه کارم و می دانم گناهان من زیاد است اما عفو و گذشت از توست زیرا که من کوچکم و تو بزرگ و بخشنده و رحیم ( إلهِی إنْ کانَ قَبُحَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ) پروردگارا چگونه شکر تورا گویم و چگونه تورا بخوانم در حالیکه در نهایت عجز و فقر و ذلت هستم و چگونه  از تو طلب نکنم در حالیکه در نهایت قدرت و عزت هستی خدایا دوست دارم گمنام باشم تا در غوغاها و کشمکش ها ی پوچ مدفون نشوم خدایا تورا به حسین قسم می دهم که این بندهای دنیا را از دست و پای من بگسلی و من را از زنجیر اسارت رهائی بخشی و خدایا تو شاهد باش که به جبهه آمدم تا عهد و پیمانی را که در خیابانها و مساجد با امام خویش بسته بودم ادا نمایم و اما سخنی دارم با شما جوانان که می دانم چشم امام به شماست مبادا در  رختخواب و در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر در راه خدا در میدان نبرد شهید شد مبادا در لباس ذلت بمیرید که جوانهای بسیاری در لباسهای رزم شهید شدند و این است که مولای متقیان علی(ع) می فرماید إِنَّ أَکْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ گرامی ترین مرگ ها شهادت در راه خداست، ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا باید در محضر خداوند جوابگوی زینب باشید.ای مردم مبادا  امام را این اسوه مقاومت و شجاعت و این قلب تپنده است را تنها بگذارید،مبادا  به گفته های ایشان عمل نکنید،که انگار خدارا رها کرده اید و به شیطان پیوسته اید و دیگر هیچ راه برگشت ندارید.وای امام ای روح من،ای جسم من،ای جان من تو بودی که فانوس و چراغ قلب مرا با نور الهی روشن نمودی وبه  راه راست که همان صرَط الْمُستَقِیمَ است هدایت  و ارشاد نمودی ای عزیزان مبادا از روحانیت روی برگردانید که انگار از اسلام روی گردانده اید.وای برادران عزیز و رزمنده و ای همسنگران بدانید که فتح و پیروزی نزدیک است حسین(ع) انتظار شمارا می کشد،پس مقابله کنید و محکم بایستید و بجنگید که چشم جهان به روی شماست و خداوند را پیوسته یاد کنید یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمْ فِئَهً فَاثْبُتُواْ وَاذْکُرُواْ اللّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلَحُونَ اما سخنی دارم با خانواده ام،تو ای مادرم که روزها و شب ها در پی من سوختی و مرا به این سن و سال رساندی خوشحال باش که فرزندت را  در راه اسلام هدیه نمودی و صبور باش ،همین جور که زینب در داغ حسین صبر کرد   توهم صبر کن مادرم هر وقت خبر شهادت مرا شنیدی این مطلب را به زبان بیاوراَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّاهَذَا القربان مادرم من که چیزی نداشتم تا به تو بدهم تا جبران این همه زحمات تورا بکند،اما از خداوندمی خواهم که روز قیامت تورا با زهرا(س) همنشین و محشور گرداند. واما پدرم مرا ببخش که از اینکه در این مدت تورا بسیار اذیت و نافرمانی ات را کردم و نتوانستم در پیری عصاکش دستت باشم امیدوارم مرا حلال کنی و مرا ببخشی و اما برادرم در خانه جای خالی مرا پر کن که پدر و مادر جای خالی مرا احساس نکند و پیوسته در یادخدا باش و از شما برادرانم طلب مغفرت و حلالیت می کنم و اما شما خواهرانم حجابتان را حفظ نمایید همچون که حجابتان یقینا یک فرمان الهی و یک آیت آسمانی می دانشتید و میدانید،و با ایمان راسخ عمل نموده و عمل نمایید و ادامه دهید تا دیگران از شما درس گیرندبه ویژه که هر دوی شما معلمید،معلم خانه،معلم جامعه،معلم مدرسه،خواهرانم میثم و مجتبی و زهرا را علی و زینب وار بار آورید و سلام من را به آنها برسانید و به آنها بگویید که مرا ببخشند که نتوانستم دائی خوبی برای آنها باشم و امید به حلالیت شما دارم.سلام مرا به امام جمعه عزیزم برسانید و به ایشان بگویید که اگر ناراحتی از دست من دیده اند به بزرگواری خود مرا ببخشند و حلال نمایندو نمازم را ایشان بجا آورد .باز از تمام دوستان،آشنایان می خواهم که حقیر را ببخشند و حلال نمایند و در آخر از همه شما عزیزان خواهران و برادران گرامی تشکر و سپاسگذاری می نمایم.

آخ که می سوزد جگرم مهدی بیا،مهدی بیا

به امید زیارت کربلا

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

محمدحسن بهرامی

گردان کمیل-تیپ المهدی



انتهای خبر / 224224.7
نوروزی
نام:
ایمیل:
* نظر: