کد خبر: ۸۲۹۴۶
تاریخ انتشار: ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۳:۳۰
هردو فرزند در یکروز بدنیا آمده اند ، علی رضا ۷ساله و هانیه ۴ ساله شد.. اما امسال دیگر ، جسم پدرنبود تا جشنی بگیرد برای کودکانش..
امروز ، روز خوبی بود ....
برای من که مدت هاست دلم از خودم هم گرفته ...
امروز جشن تولد دو طفل خردسالش بود ، خواهر و برادری که ظلم زمانه ، جسم پدرشان را از کنارشان بدور ساخته بود ، پدری که راه مستقیم را شناخت ، آنگاه که حرم عمه سادات به خطر افتاد ، با نوای کلنا عباسک یا زینب (سلام الله علیها) خود را به میدان دفاع از حرم رسانید ، جسمش را سپر بلا کرد ، رویش را از همه ی ظواهر دنیا ، زن و فرزندان و... برگرداند و جان شیرینش را تقدیم خدا نمود ، آسمانی شد ، ماندگار شد ، چنانکه شهید شد...
هرسال ، عارف ، خودش برای طفلانش جشن تولد میگرفت...
هردو فرزند در یکروز بدنیا آمده اند ، علی رضا ۷ساله و هانیه ۴ ساله شد..
اما امسال دیگر ، جسم پدرنبود تا جشنی بگیرد برای کودکانش..
تنها جایی که نزدیکتر است به پدر ، همان مزارمطهر شهید است..
هانیه ۴ ساله ، میخواست کنار پدر برایش جشن بگیرند.
واین خواسته امروز ۲۳ اردیبهشت ۹۵ اجابت شد..
همه آمدند ، دختران و پسران مؤمنی که دلشان برای مدافع حرم شدن می تپد و لحظه شماری میکنند تا خود را به حرم برسانند...
آمدند...
گلزارشهدای شیراز ومزار مطهرشهید ، مزین شد به بادکنک های رنگارنگ ، گل و شیرینی و دستانی که پر از مهر و محبت بود و اشک شوق از چشمانشان می بارید..
حضور شهدا حس میشد ، کاملا ملموس بود...
شهید عارف کاظمی ، هم منتظر قدوم فرزندانش بود و این اضطراب را میشد در چهره حضار دید...
بوی بهشت به مشام میرسید ، همه مشعوف بودند و منتظر...
چه میشود؟
بچه ها چجوری حاضر میشوند؟
چه خواهد شد؟
و چه ها وچطورهای دیگر؟؟؟
انتظاربه سر رسید....
طفلان شهید آمدند ، خنده بر لبانشان نقش بست و همین برای همه حاضران بس بود...

نورحض و حلاوت بر قلب همه تابیدن گرفت...
دقایقی بیشترنبود ولی نورش وحلاوتش ادامه دار است هنوز...