پنجشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۶
berooz
۰۹:۲۰:۳۱
آخرین اخبار
کد خبر: ۹۹۰۹۴
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۲
کمیسر «روستایی» متهم می کند
نقد فیلم ابد و یک روز

بنام خداوند بخشنده مهربان

آسمان بار امانت نتوانست کشید 

قرعه کار بنام من دیوانه زدند


یکی از دلایل سنگین بودن وحتی شاید دهشتناک بودن امانت انسان بودن، این است که نه با اعمال عجیب غریب و لزوما خیلی بزرگ بلکه در اثر یک سری اعمال ساده و یا به ظاهر ساده ،انسان به اعلی علیین و یا اسفل سافلین می رسد ؛با یک سری اعمال ساده برنده می شود و یا همه چیز را می بازد و از آنجا که در خانواده کسی به تنهایی تاوان نمی دهد با اشتباهات هر یک از اعضای خانواده دیگر اعضای خانواده نیز تاوان می دهند ؛و البته چون خانواده واقعی، جای شماتت نیست بعد از اشتباهات یک عضو خانواده بقیه باید به کمک او آمده و دستش را بگیرند و گرنه باقی عمرشان به غم و ناراحتی طولانی به مدت «ابد و یک روز» خواهد گذشت.آنهایی که آن قسمت از  برنامه «ماه عسل»را که به زندگی و سر نوشت پدر پرستو صالحی بازیگر سینمای ایران اختصاص داشت،  دیده اند؛ بیشتر می توانند بفهمند که چرا فرصت دادن نه چندبار بلکه حتی هزار بار به یک فرد خانواده که دچار مشکل شده است(اعتیاد یا ...)اینقدر مهم است. خانواده چیز کمی نیست و نزد خداوند متعال مقدس ترین نهاد است.شخص به تنهایی و بدون خانواده همواره خلایی عظیم را با خود دارد و خوشبختی قبل از آنیکه موضوعی ای فردی باشد موضوعی خانوادگی است . در آن برنامه خانم صالحی و برادرش با گریه و اشک و اندوه از این که پس از مدتی دست از پدر معتادشان کشیده بودند و نا امید شده  و ده سال با وی قطع رابطه کرده بودند ابراز پشیمانی می کردند .پدرشان نیز در غیاب آنها  اوردوز کرده و از بین رفته بود

فیلم ابدو یک روز

   اولین تصویر« ابد و یک روز» با یک پتوی سیاه و سفید شروع می شود که بسیار شبیه به میله های یک زندان است.محسن جوانی معتاد و فروشنده خورده پای مواد مخدر است که در یک خانواده 8 نفره زندگی می کند و با اجبار برادر بزرگترش ( مرتضی ) به کمپ تر ک اعتیاد فرستاده شده است. دیگر اعضای خانواده  عبارتند از مادر،برادران: مرتضی و نوید و خواهران:سمیه و اعظم و لیلا و شهناز .  مرتضی که حدودا سی و هفت هشت ساله است 3 سال است که ترک کرده است و نوید برادر سوم خانواده نوجوانی 10 ،12 سا له و  فوق العاده باهوش و با استعداد است که قرار است به مدرسه تیز هوشان برود . سمیه و لیلا دو دختری هستند که ازدواج نکرده اند. لیلا افسرده است و تمام بار زحمات خانواده و رتق و فتق امور خانه  بر عهده سمیه است،  ، اعظم ازدواج کرده و 8 سال است که شوهرش مرده ولی هنوز در خانه اش تنها زندگی می کند و شهناز نیز در مسکن مهری واقع در پرند با ب شوهر ماستش(به قول فیلم) و فرزند لاتش زندگی می کند. در غیاب محسن، سمیه دختر جان فدای خانواده به همراه نوید و با کمی هم کمک مرتضی دارند اتاق کاملا به هم ریخته محسن را تمیز میکنند و تمام خنزر پنزرهای اتاق او را بیرون می ریزند .سمیه به همراه نوید به کل اتاق  رنگ سفید می زنند، لحظه ای بیننده حس خوبی پیدا می کند اما با قراردادن گلدان مصنوعی در کنار پنجره توسط سمیه، بلا فاصله  متوجه می شویم که این تغییر مصنوعی است و خانه از پای بست  ویران است . مرتضی قرار است سمیه را در قبال پول به خانواده ای افغانستانی شوهر بدهد و آنها او را به سرنوشتی نا معلوم در کشوری پر از مشکل ببرند .بارها در طول فیلم سمیه با گریه ها و اشک ها و نگاه های ملتمسانه اش  به مرتضی می گوید که اصلا دلش نمیخواهد  تن به این ازدواج بدهد.به قول محسن ،مرتضی سمیه را فروخته است.اعظم که لباس پوشیدنش با بقیه اعضای خانواده متفاوت است بدون اینکه مادرش و برادرانش بدانند به کیش و دوبی میرود ،از  درامدش که به تازگی یک 206 ثبت نام کرده و از اشارات دیگر فیلم (مثل جایی که محسن می گوید اگر اعظم زود ازدواج نکرده بود دختر فراری می شد) ،می شود فهمید که زندگی سالمی ندارد و این هم یکی دیگر از میوه های اعتیاد ، بیکاری و فقر مردان خانه است.   

گرچه سمیه می گوید که وقتی که بابا بود حالمان خوب بود .اما به نظر می رسد که این قسمت فیلم با واقعیت همخوانی ندارد بیشتر به این فیلم و این زندگی می خورد که پدر نیز ویرانگری چون محسن و بعضی دیگر از اعضای خانواده باشد،  وگرنه شاید این همه فرزند مشکل دار در این خانواده نبود.بیشترین تاثیر را در یک خانواده پدر و مادر دارند و با وجود چنین میوه هایی که بقول مرتضی :«ننه ما هرچی زاییده غربتی زاییده»، این خانواده نمی تواند پدری نمونه داشته باشد.مادر خانواده(با بازی بسیار زیبای  شیرین یزدان بخش) اما بارش بر دوشش است ، معلول است و علنا آرزوی مرگ می کند و به قول خودش دردش تمامی ندارد(که البته بازی همه بازیگران فیلم بسیار خوب است.در این بین اما پیمان معادی،نوید محمد زاده و بازیگر خردسال فیلم عالی بازی کرده اند).

 محسن معتاد، مرتضی منفعت طلب ، لیلا افسرده و اعظم مشکل دار، مادری که تنها به دنبال رفوی هر چیز زشتی است و حتی برای فرزندش مواد پنهان می کند و کارهای اورا توجیه می کند، ،حتی نوید را می برد و   پنجاه گرم شیشه ای که مرتضی از ترس ماموران روی پشت بام خانه همسایه انداخته را می آورد تا به محسن بدهد تا مثلا سرمایه دستش کند.گویی یکی از عیبهای بزرگ انسان اینست که به زشتیها عادت می کند و دیگر آنها را نمی بیند.شاید مادر زشتی مواد مخدر را نمی بیند اما این عادت کردن افراد خانه به بعضی از شرایط باعث نشده که آنها دلشان نخوا هد شرایطشان  را تغییر دهند.تمامی اعضا خانواده حتی لیلا ی  افسرده دلشان میخواهد کار کنند...سمیه  به سختی در خانه کار میکند و در فکر خیاطی نیز هست...مرتضی و نوید و...همینطور...حتی مادر که معلول است هرکاری بتواند در خانه میکند......ولی گویی در چرخه ای ناتمام افتاده اند.

  کارگردان می کوشد که مرتضی را شخصیتی خاکستری نشان بدهد . شخصیت خاکستری درست؛ اما  آدمها بی تقصیر نیستند، در چنین وضعیت زندگی این خانواده قطعا مرتضی مقصر است،محسن مقصر است ، پدر و مادر خانواده ..وحتی مسئولین جامعه بدون شک مقصرند.شاید تمام تقصیرها متوجه یکنفر نباشد اما هرکس به اندازه خودش باید قصور و تقصیر خود را بپذیرد و درصدد جبران برآید.به قول بعضی از عرفا طبقات مادون بهشت در همین دنیا نیز می تواند محقق  شود اگر خوب شویم و خوب باشیم.،یکی از تقصیرهای دولت و مسئولین بیکاری همه اعضای خانواده است(مرتضی سه سال است که ترک کرده است و حتی دستش به مواد نخورده است ولی همچنان شغل درستی ندارد)،مثل همین روزها که در اکثر خانواده های ایرانی یک یا چند بیکار میبینیم و وعده های سرخرمن دولتها نیز مشکلی از آنها حل نمیکند، ..

در یکی از  معدود خنده های فیلم نوید و سمیه دو شخصیت سالم این خانواده اتاق محسن را مرتب می کنند و به عکس جوانی او نگاه می کنند و می خندند ا(گویی خنده ها همه مربوط به گذشته بوده اند) ..نوید تیز هوش است، در بیست دقیقه تمام سوالات امتحانی خود را پاسخ می دهد،نمراتش عالی است،بعداز ظهرها هم کار می کند و سمیه  هم که هر کاری برای خانواده اش می کند،دیپلم خیاطی اش را  گرفته و در رویای شغل خیاطی است .ولی هردو اینها نیز در پرتگاه سقوط هستند.گویی ابدو یک روز در این خانواده ژنتیکی شده است.

نوید در خانه تو سری می خورد،مدام استرس دارد که مهمترینش اینست که سمیه را از دست بدهد،  مادرش اورا به دنبال شیشه ای که مرتضی بالای پشت بام همسایه انداخته می فرستد و به جای اینکه درس بخواند به مغازه مرتضی می رود کار می کند و... سمیه   نیز که راهی افغانستان است مدام در فیلم گریه می کند و اصلا نامزدش را دوست ندارد و تنها لحظه ای که سمیه نگاهی از سر عشق و امید می کند یکی به نوید است و دیگری به چرخ خیاطی اش ومی داند که در این خانواده تمام زحماتش حتی شیشه های آب لیمو و سرکه ای که گرفته است به هدر می رود...و مرتب نگران است که حداقل نوید به هدر نرود.(از ترس مامورها آب لیمو و سرکه ها را بعد از مواد،در چاه می ریزند).

ابد و یک روز جریان دارد ولی هرچه باشد همچنان خانواده است،اعضای خانواده یکدیگر را دوست دارند و پشت یکدیگر در می آیند. مرتضی  همواره در حال جنگ با محسن است اما دوست ندارد که برادرش با جنس گیر بیفتد و نمی گذارد سر قرار با ماموران مشتری نما با جنس برود .بعد از دستگیری محسن نیز به همراه خانواده اش به دنبال آزادی محسن می رود و اذعان می کند که هرگز حاضر نبود برادرش را بفروشد ....حتی وقتی که در اثر تماس خودش ماموران کمپ آمده اند و محسن را می برند گریه ای بسیار تلخ می کند...اما چرا خواهرش را برای شکستن این ابد و یک روز می خواهد بفروشد؟شاید اگر اعتقادی به آخرت و  امیدی به زندگی و خوشبختی یک روز پس از مرگ!  یعنی پس از این ابد و یک روز داشت این کار را نمی کرد.                                    

 نوید با اینکه از محسن کتک خورده محسن را به مامور نمی فروشد به آنها آدرس عوضی می دهد.محسن علی رغم اینکه معتاد است و به زعم عده ای باید بی خیال باشد اما تمام هم و غمش نرفتن سمیه به افغانستان است و با تاکید قسم می خورد که اگر سمیه به افغانستان نرود می رود و ترک می کند...و حتی حاضر است به قول خودش برای دادن پول افغانیها خودش را در خطرات خلاف سنگین بیندازد . شهناز می گوید خانه ام 20 کیلومتر از اینجا دور است هنوز بعد از 2 سال نتوانسته ام به دوری از شما عادت کنم – لیلا در رفتارش کاملا مشهود است که اصلا دوست ندارد سمیه برود...و بالاخره سمیه که در احساسی ترین لحظه فیلم پس از دیدن مرتضی که از آرایشگاه بیرون می آید و با توپ فوتبالش به سمت خانه میرود،از ماشین افغانستانیها بیرون می آید و به خانه بر میگردد.

اگر در سکانس پایانی فیلم، سمیه به خانه بر نمی گشت و نوید را از بهت و ناراحتی خارج نمی کرد تلخی فیلم برای تماشاگر به هیچ عنوان قابل تحمل نبود .اما با اینکه بازگشت سمیه از تلخی فیلم می کاهد،این به هیچ عنوان پایان خوشی برای فیلم نیست چونکه گویی سمیه بازهم به زندان ابد و یک روز خود و خانواده اش بازگشته است... چون اگر محسن هم ترک کند تازه می شود مثل مرتضی که 3 سال است ترک کرده است و هنوز حیران است و نه شغل درستی دارد و نه درآمد درستی .و حتی ازدواج هم نمی تواند بکند  .سمیه هم 30 سالش است و خواستگاری نداشته و بعد از این هم باتوجه به سابقه نامزدیش با یک افغانستانی شانس ازدواجش کمتر هم می شود. تازه با توجه به وضعیت این خانواده، به قول لیلا ازدواجهایی مثل شهناز و اعظم بدتر از مجردی است . خود مرتضی هم به محسن می گوید:« کی میاد از خانواده ای زن بگیره که من و توی آش و لاش دوتا داداشاشیم».اما در واقعیت وقتی که انسانی رو به درستکاری و تقوا(پرهیز از کارهای بد و ویرانگر) می آورد خداوند درب هایی برای او  باز می کند و این حقیقت است. مثلا اگر نوید حرف سمیه را گوش کند و هیچگاه مثل بقیه قسم دروغ نخورد حتما به جاهای خوبی می رسد این رسم روزگار و  سنت الهی است که«راست رست».

اما این عشق و علاقه ذاتی خانواده به یکدیگر هیچ گاه به یک رفتار سازنده و کمک به یکدیگر منجر نمی شود.شاید بدلیل نداشتن مهارت ارتباط با یکدیگر است که با هم خوب حرف نمیزنند. به علت نداشتن روحیه و امید از یکدیگر حمایت نمی کنند و به علت تحت فشارهای شدید روحی بودن سوهان روح یکدیگر شده اند . محسن توی گوش نوید می زند مرتضی در صحنه ای جلوی خواهرانش کتک سختی به محسن می زند، لیلا مدام به سمیه نیش می زند ، مادر هم مدام جملات منفی می گوید و .... خلاصه همه مثل عقرب  به هم نیش می زنند .(متهم:حمایت و تایید نکردن عاطفی و روحی و کلامی اعضای خانواده از یکدیگر) شایدهم به قول مادرشان تمام مشکلات خانواده در اثر نبود یک بزرگتر عاقل است ....مادر می گوید خراب بشه خونه ای که بزرگتر نداره(متهم دیگر:نبود بزرگتر یا رهبر موجه در خانواده) .اما یکی از مهمترین دلایل بدبختی این خانواده «دومینوی اولین مشکل»(متهمی دیگر) است.به این معنی که گاهی ممکن است در امتحانات، یک محصل یا دانشجو یک امتحانش را خراب میکند در این وضعیت افراد دو دسته اند عده ای که در ناراحتی و یاس آن یک امتحان بقیه امتحاناتشان را نیز خراب می کنند و عده دیگر با کنار آمدن با آن یکی ،تلاش میکنند و بقیه امتحاناتشان را با موفقیت پشت سر می گذارند.در خانواده نیز با اولین مشکل سونامی مشکلات در خانواده پیش می آید.در خانواده«طولی خانلو » اگر با اولین اعتیاد در خانواده خودشان را نمی باختند قطعا این همه مشکل برایشان پیش نمی آمد.اما متاسفانه در بعضی خانواده هابعد از اولین مشکل خانواده به جان همدیگر می افتند هرکس دیگری را مقصر جلوه میدهد ،عده ای از اعضای خانواده هم خود را برای جلب دلسوزی یا مهر قربانی میکنند،اهمیت خانواده به اشتباه در چشم اعضای خانواده کمرنگ میشود و...به این ترتیب مشکلات یکی پس از دیگری می آیند.

مرتضی متهمی دیگر:هرچه که کارگردان بخواهد شخصیت مرتضی را خاکستری نشان دهد بی فایده است او از واقعی ترین شخصیت های منفی است که در سینمای ایران شکل گرفته – برای رسیدن به مقصدش که یک مشت ریال است – دروغ می گوید (که پول نگرفته)، برادرش را می زند ، در شب رفتن سمیه زنگ می زند بیایند محسن را ببرند کمپ؛ وقتی نوید بر می گردد و سمیه نیست به راحتی به خواهرانش می گوید به روی خودتان نیارید،(به قول شهناز مگه میشه).حاضر می شود سمیه بدون کوچکترین جشنی و حتی یک نوار موزیک با چشم گریان به افغانستان برود.

پول پرستی مرتضی:مرتضی به دنبال پول است.هم برای ازدواج با دختر مورد علاقه اش که شاید آخرین فرصت ازدواج خود می داند و هم  شاید برای رسیدگی به خانواده اش(چون می بینیم که با اولین پولش برای مادرش توالت فرنگی میخرد)

اما سمیه حتی در لحظات آخری که به همراه نامزدش و خانواده نامزدش دارد به افغانستان می رود با اشک و نگاه ملتمسانه از مرتضی می خواهد که نگذارد که همراه آنها برود .ولی مرتضی سرش را پایین می اندازد و سیگارش را می کشد

در صحبت های افغانی ها نشانه هایی بود که پول همراهشان نبود وشاید این پولداری هم حقه ای بیش نیست.

متهم ردیف اول:اعتیاد

اگر قبول کنیم که زمان و جوانی چیزها (و سرمایه های) خیلی مهمی هستند مرتضی هردوی آنها را از دست داده است و حالا دنبال یک راه میانبر است و می خواهد از ازدواج خواهرش پول در بیاورد....و این نشان می دهد که مقصر اصلی وضعیت این خانواده اعتیاد است...

تمام سرنوشت نوید هم بسته به این است که در یک روز معمولی مثل بقیه روزها خسته از فکرها و مصائب زندگی ،.با یک تعارف بیا بکش...بیا ... بیا ... برود یک «پک» بزند یا نه و اگربزند ساده تر از آن که کسی فکرش را بکند «ابد و یک روز» برای او و زیر شاخه های او نیز اتفاق می افتد .

 همانطور که در فیلم می بینیم فرد معتاد از خانواده کاملا جدا می افتد .نمونه هایی از این موضوع را در رقص و شادی اعضای خانواده برای گرفتن  کارنامه نوید و یا گرفتن عکس های خانوادگی خانوادگی دست جمعی می بینیم که محسن از بقیه اعضای خانواده جدا است و به قول مرتضی، معتاد حتی در خانه خودش هم کارتن خراب است .معتاد حرف راستش را هم هیچکس قبول نمی کند مثل محسن.یکی از پتکهای فیلم صحنه ایست که پس از دعوای محسن و مرتضی (که در کنار صحنه بردن محسن به کمپ بزرگترین پتک فیلم است) محسن را در آینه کنار تصویر جوانی اش می بینیم.

قصور و تقصیر مسئولین در ایجاد شغل:

هرجوری که بخواهیم فکر کنیم نمی توانیم تقصیر و قصور مسئولین را نادیده بگیریم که تنها آمار هایی مثبت از تورم و رشد اقتصادی و اشتغال و ... می دهند اما در هر خانواده ای چندین بیکار دیده می شود بیکارانی که از سن جوانی گذشته اند و امید ندارند .نه شغل دارند و نه می توانند ازدواج کنند...تازه شاید اگر سرکار هم بروند همان حقوق اندک ماهی 800 هزار تومان هم چند ماه عقب می افتد.چندین جوان خانواده.به هر طرف که نگاه می کنند ابد و یک روز را می بینند.

 سمیه: ای کاش بیدار می شدیم می دیدیم همه اینها خواب بوده

اعظم : اینجا همه چیز ادامه دارد

اختلاف طبقاتی بین فقیر و غنی چیزی است که در تاریخ بارها مشاهده شده است که تمدنها را از بین می برد یا تمدنسازی را دچار مشکل میکند.در این فیلم در سال 94 اختلاف طبقاتی بین این خانواده و یک خانواده افغانستانی را می بینیم.

راه حل هایی برای اشتغال:

باید بدانیم که تا کنون نفت  و آب را ازیر خاک در آورده ایم و فروخته ایم که اولا پولش جوابگوی زندگی 80 میلیون نفر نیست و ثانیا و از آن بدتر به زودی این دو تمام می شود.منظورم از آب همان صادرات غیر نفتی است.چون وقتی ما میگوییم صادرات غیر نفتی بیشتر منظورمان محصولات کشاورزی است.وقتی که یک هندوانه هزار لیتر آب مصرف میکند چرا باید آن را صادر کنیم به کشورهای حوزه خلیج فارس که چشم به جزایر سه گانه مان دارند؛خب همان هزار لیتر آب را که اگر صادر کنیم بیشتر گیرمان می آید.

1-حال باید برویم به سمت تولیدات بیشتر،نه اینکه همه اش را خودمان مصرف کنیم(که نه شدنی است و نه عقلانی) بلکه باید برویم به سمت صادرات  و وارد کردن ارز.هرچه محصولات و تولیداتمان دانش بنیان تر باشد ارزش افزوده بیشتری تولید می شود و ارز بیشتری وارد کشور میشود.برای تولید محصولات دانش بنیان و هرنوع محصولات قابل صادراتی احتیاج به نخبگان داریم.تا حالا فکر کرده اید که چرا باید آمریکای جهانخوار نخبگان جهان از تمامی قاره های دنیا را جمع می کند.پنجاه سال پیش رمانی در آمریکا بسیار پرفروش شد که در آن رمان تمام نخبگان از شهر قهر میکنند و به صحرایی دور از شهر میروند .شهر پس از مدتی خراب می شود و آن نخبگان شهری جدید در آنجا بنا می کنند.

ما نباید بگذاریم نخبگانمان از کشور خارج شوند.یادمان باشد که حضرت علی علیه السلام حتی از پزشک حاذق و نخبه یهودی استفاده کرد.جوانان ما حتی اگر قیافه خیلی مذهبی نداشته باشند ولی درون دلشان با اسلام و ایران است.نباید بگذاریم داستان روستاهایمان برای کشورمان نیز تکرار شود که در ابتدا آب روستاها تمام شد و سپس جوانان از روستا خارج شدند و می دانیم پس از مدتی وضعیت روستا چه شد.

دولت باید سرمایه گذاری علمی و نخبه پروری کند.باید در مورد تجاری سازی علمی بیندیشد و پول خرج کند.در آمد سالیانه یک بازی و گیم(کلش آف کلندز)بیشتر از کل در آمد نفت ماست.باید شرایط را برای کار و تلاش شرکتهای خصوصی،بنگاهها ی کوچک،استار آپ ها و...مهیا کنیم و زنجیرها را از پای آنها برداریم. درکشور هنگ کنگ اگر طی هشت روز یک شرکت نتواند تمام مجوزهای لازم برای شروع کارش را بگیرد مسئولین مربوطه بازخواست می شوند.

از دیگر راههای افزایش درآمد کشور عزیزمان گردشگری است...مقام معظم رهبری در سفرشان به استان فارس خیلی بر روی گردشگری تاکید کردند و آن را بسیار مهم بر شمردند.باید فشار برای اشتغال و امرار معاش را از روی دوش کشاورزی و به عبارتی از روی دوش آبهای زیز زمینی مان برداریم

به زیر ساختهای روابط خارجی مناسب با بسیاری از کشورها احتیاج داریم تا بتوانیم صادرات کنیم.چین با صادرات دارد به قدرت اول اقتصادی دنیا تبدیل می شود و نه تنها با تولید...ما هم باید از هر طریقی که می توانیم مشکلات بانکی برای تبادل ارز را حل کنیم،از ایرانیان خارج از کشور کمک بگیریم...خودمان وارد بانکداری خصوصی در خارج از کشور شویم ،از تحریم کنندگان باید حقمان را بگیریم.

یکی از مهمترین راههای پیشرفت یک کشور حمایتهای اجتماعی به خصوص در زمینه مسکن،پزشکی و آموزشی از اقشار فرودست جامعه و تمامی افراد است.وقتیکه تعداد افراد بیشتری در جامعه از حداقلها برخوردار باشند احتمال اینکه کاری برای مملکتشان بکنند و کشورشان را به سمت سعادت سوق دهند بسیار افزایش می یابد.بر همین اساس کارشناسان می گویند که حل مشکل مسکن مردم و به رفع این اصلی ترین دغدغه انسانی کمک کردن، نیروها و پتانسیل افراد جامعه را آزاد می کند و آنها کشور را به سمت جلو هل می دهند.

شفاف بودن آمارهایی مثل بیکاری به حل آن در جامعه کمک می کند.شما فکر کنید ما آمار آسیبهای تصادفات جاده ای را نیز پنهان کرده بودیم آیا الان این آمار چند برابر نشده بود؟در صورتیکه الان با بسیج شدن تمامی مردم و ارگانهای زیربط این آمار سال به سال کمتر می شود.پس ما می توانیم.

مهندس سیاوش سرحدی

والسلام          
نام:
ایمیل:
* نظر: